|
در این وبلاگ تازه ترین اخبار و مطالب تاریخی و آموزشی جالب درباره فیزیک ارائه می شوند
|
|
|
|
||||
|
همیشه وقتی سخن از اینشتین به میان میآید، ذهنها متوجه نظریه نسبیت و پیامدهای آن میشود. اما کمتر کسی این نکته را بخاطر میآورد که اینشتین همانطور که در اولین انقلاب علمی قرن بیستم یعنی نطریه نسبیت سهیم بود، در انقلاب دیگر یعنی فیزیک کوانتمی نقش بسزایی داشت. حتی جایزه نوبل هم به خاطر مقاله اثر فوتوالکتریک که تأکیدی بر کوانتمی بودن نور بود، به او اهداء شد. اما بازی سرنوشت آنگونه شکل گرفت که یکی از بزرگترین حامیان مکانیک کوانتمی منتقد طراز اول آن نیز باشد. در اینجا میخواهیم نگاهی اجمالی به واکنش اینشتین نسبت به مکانیک کوانتمی و مباحث او با بنیانگذاران نظریه کوانتم مکانیک به ویژه بور و هایزنبرگ داشته باشیم. در سال 1927 پنجمین و معروفترین گردهمایی سولوی با موضوع بحث "فیزیک کوانتمی" برگزار شد. در بین شرکت کنندگان 9 فیزیکدان برجسته حضور داشتند که همه آنها به نوعی در شکلگیری نظریه کوانتم سهم داشتند و دارای جایزه نوبل بودند. از جمله این دانشمندان ماکس پلانک، نیلز بور، ورنر هایزنبرگ، اروین شرودینگر، آلبرت اینشتین و ... بودند. در این گردهمایی اینشتین به خاطر دریافت جایزه نوبل به قدر کافی مشهور بود. هنگام برگزاری پنجمین کنفرانس سولوی، حدود دو سال بود که از ارائه فرمولبندی شسته رفتهای از کوانتم مکانیک میگذشت. ماکس بورن یک فرمولبندی آماری از مکانیک کوانتمی منتشر کرده بود، هایزنبرگ اصل عدم قطعیت را مطرح کرده بود. نیلز بور نیز بر اساس این دستاوردها تعبیر معرفت شناختی خود را از مکانیک کوانتم همراه با اصل مکملّیّت ارائه کرده بود. همه این موارد دلایل کافی بودند که اینشتین در تمام طول کنفرانس با بور و هایزنبرگ به بحث بنشیند. نکته مهم در اصل عدم قطعیت هایزنبرگ این بود که نمیتوان مکان و تکانه(سرعت) یک ذره را به طور همزمان و دقیق اندازهگیری کرد. با اندازهگیری مکان عدم قطعیتی در اندازهگیری سرعت بوجود میآید و بالعکس.]جالب است بدانید که هایزنبرگ این اصل را به عنوان پایاننامه دکترای خود و در دو ورق A4 نوشت[. با مطرح شدن این اصل جنجال برانگیز خیلیها عدم قطعیت را ذاتی طبیعت دانستند و گفتند که این مشکل دستگاه اندازه گیری یا ناظر نیست] یعنی مشکل از رفتار طبیعت است[. به این ترتیب اصل علّیّت را زیر سئوال بردند. به این معنی که وقتی نمیتوانیم زمان حالِ یک سامانه را به طور دقیق بدانیم، پس از آینده آن نیز چیزی نمیدانیم و از آنجا که این جهل به ذات طبیعت نه به دستگاه اندازهگیری مربوط است، روابط علّت و معلول مخدوش میشود. این نتیجه گیری از یک اصل کاملاً فیزیکی یکی از جنبههای تعبیر کپنهاگی از مکانیک کوانتم نامیده میشود. اینشتین به هیچ وجه نمیتوانست زیر بار یک چنین تعبیری برود. او فیزیکدانی بود که به دنبال کشف طبیعت بود و یک چنین نظریهای با این نتایج عجیب و غیر شهودی او را راضی نمیکرد. اینشتین به رئالیسم اعتقاد داشت و نمیتوانست بپذیرد که مشاهده کننده، واقعیت یک پدیده فیزیکی را تعیین میکند. او معتقد بود که فیزیکدانان به ایدهآلیسمی روی آوردهاند که آنها را سرمست کرده و از هدف اصلی علم و همچنین فیزیک دور کرده است. به همین دلیل در گردهمایی سولوی به شدت در مقابل نظریات بور و هایزنبرگ موضع گیری کرد. هایزنبرگ در خاطرات خود مینویسد:"همه بحثها در سر میز غذا شکل میگرفت نه در تالار کنفرانس. بور و اینشتین کانون همه بحثها بودند. بحث معمولاً از سر میز صبحانه شروع میشد. و اینشتین آزمایش فکری جدیدی که گمان میکرد اصل عدم قطعیت را رد میکند، مطرح میکرد. پس از بحثهای بسیار در طول روز، بور سرمیز شام به اینشتین ثابت میکرد که آن آزمایش نمیتواند اصل عدم قطعیت را خدشه دار کند. اینشتین کمی ناراحت میشد اما صبح روز بعد با یک آزمایش فکری جدید که پیچیدهتر از آزمایش قبلی بود، از راه میرسید. پس از چند روز پاول اهرنفست، فیزیکدان هلندی که دوست اینشتین بود گفت:"من به جای تو خجالت میکشم، استدلالهای تو در برابر مکانیک کوانتمی شبیه استدلالهایی است که مخالفانت در برابر نظریه نسبیت میآورند." اینشتین با این بازیهای فکری میخواست ناسازگاری در مکانیک کوانتمی را نشان دهد تا بتواند آن را رد کند، اما موفق نشد. اینشتین همیشه میگفت خدواند شیر یا خط بازی نمیکند. او معتقد بود اگر خدا میخواست تاس بازی کند، این کار را به طور کامل انجام میداد و در آن صورت ما مجبور نبودیم به دنبال قوانین طبیعت بگردیم چرا که دیگر قانونی نمیتوانست وجود داشته باشد. جواب بور به تمامی این جملات نغز این بود که:"ما هم وظیفه نداریم برای خدا در اداره کردن جهان تعیین تکلیف کنیم." به این ترتیب بور توانست در پنجمین گردهمآیی سولوی از سازگاری منطقی تعبیر کپنهاگی دفاع کند. اما بحثهای اینشتین و بور همچنان ادامه داشت و به ششمین کنفرانس سولوی در سال1930 نیز کشیده شد و باز هم اینشتین نتوانست نتیجهای بگیرد. پس از آن سعی کرد مکانیک کوانتمی را ناقص نشان دهد. اینشتین در رابطه با اصل عدم قطعیت با نیلز بور به بحث پرداخت و سرانجام نیز بوسیله نظریه نسبیت عام که خود ارائه کرده بود شکست خورد. در سال 1930 در کنفرانس بروکسل برای نقض اصل عدم قطعیت آزمایشی ذهنی پیشنهاد کرد. در آن زمان بور چیزی برای گفتن نداشت و با چهرهای عبوس به هتل رفت اما صبح روز بعد با چهرهای بشاش در تالار اجتماعات حاضر شد و منتظر اینشتین ماند. وقتی اینشتین وارد شد، بور با لبخندی با او شروع به صحبت کرد و برای توجه دادن به اهمیت موضوع این گونه گفت:" بد نبود اگر در آزمایش خود توجهی به نظریه نسبیت عام خود میکردید." بور در جواب آزمایشی که اینشتین طراحی کرده بود، از نظریه نسبیت عام خود اینشتین در رد ادعای او استفاده کرد و بالاخره توانست اینشتین را قانع کند. منبع: فیزیک از آغاز تا به امروز، حسین جوادی |
|||||
|
|||||